اعتماد به‌نفس – قسمت دوم

اعتماد به‌نفس – قسمت دوم

508576540

همان طور که در مقاله قبلی ذکر کردیم افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند، نمی‌توانند از دیگران چیزی بخواهند و خواهش و درخواستی را مطرح کنند، خصوصا اگر آن درخواست برای خودشان باشد. هم‌چنین اگر آن درخواست برای خودشان باشد، کلام آنان بسیار منقطع و کوتاه است، مدام عذرخواهی می‌کنند؛ یعنی بین کلامشان دایم و پیوسته از کلماتی مانند “ببخشید”، “خیلی متأسفم” و … استفاده می‌کنند، چرا که خودشان را همیشه پایین‌تر از دیگران می‌بینند.

این افراد به دلیل اینکه احساسشان را از اطرافیان یا جامعه می‌گیرند، در معرض بسیاری از خطرات و آسیب‌های اجتماعی هستند. به عنوان مثال، این افراد به مواد مخدر گرایش دارند، زیرا تصور می‌کنند که مصرف این مواد می‌تواند خیال آنها را کمی راحت کند. مواد مخدر در افرادی که اعتماد به نفس پایین دارند، نوعی خودباوری غیر‌واقعی ایجاد می‌کند که باعث می‌‌شود احساس لذت کاذب در آنان به وجود بیاید. بعضی از این افراد می گویند: “وقتی این مواد را مصرف می‌کنم، خیلی راحت می‌توانم حرفم را بزنم” ولی نمی‌دانند که این کار در حقیقت نوعی فرار موقت است، راه حل واقعی نیست. مواد مخدر باعث می‌شود این افراد بتوانند به طور موقت و گذرا حرف خودشان را بزنند و در برابر دیگران مقاومت کنند، اما وقتی اثر آن از بین می‌رود، اعتماد به نفسشان از قبل هم کمتر می‌شود.

چون تأیید دیگران برای این افراد بسیار اهمیت دارد “نه” گفتن برایشان بسیار مشکل است و در نتیجه به شیوه‌های مختلف مورد سواستفاده قرار می‌گیرند. همچنین به دلیل رفتار خاصی که نشان می‌دهند خیلی راحت می‌توانند ابزاری شوند درد دست دیگران تا آن طور که می‌خواهند بتوانند از آنان سو استفاده کنند. افرادی که اعتماد به نفس پایین دارند انتقاد پذیر نیستند و هیچ وقت آمادگی شنیدن مطلبی بر ضد خود را ندارند، چرا که همیشه نگران‌اند تصویرشان در ذهن دیگران مخدوش شود. در نتیجه، آن قدر اضطراب دارند که نمی‌توانند آرامش خود را برای شنیدن نظر مخالف دیگران حفظ کنند.

کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، ارزش خود را در تأیید دیگران می‌بینند و اگر دیگران آنان را تأیید نکنند، دچار سرخوردگی می‌شوند. البته با یک یا دو نشانه نمی‌توان به میزان اعتماد به نفس افراد پی برد. فرد باید اکثر نشانه‌های ذکر شده را داشته باشد تا بتوانیم بگوییم که از اعتماد به نفس مناسبی برخوردار است. ممکن است کسی یک یا دو نشانه‌ی اعتماد به نفس پایین را داشته باشد، ولی دارای خصوصیات مثبتی هم باشد که آن چند نشانه را پوشش بدهد. در این صورت نمی‌توان با قاطعیت گفت که این فرد از اعتماد به نفس پایینی برخوردار است. این فرد ممکن است فقط در یک زمینه‌ی خاص اعتماد به نفس پایینی داشته باشد و این نشانه‌ها در سایر زمینه‌ها و در موقعیت‌های مختلف در او دیده نشود.

اغلب افرادی که اعتماد به نفس خیلی پایین دارند، در موقعیت‌های مختلف، اکثر نشانه‌های منفی را نشان می‌دهند و از رفتار آنها کاملا پیداست که از اعتماد به نفس مناسبی برخوردار نیستند، احساس ضعف می‌کنند و تصویر مناسب و مطلوبی از خود ندارند. خیلی از مراجعان ما از این شکایت دارند که اصلا نمی‌توانند رفتارهای خود را مهار کنند، مثلا با اینکه می‌دانند گرسنه نیستند، آن قدر می‌خورند که حالشان بد می‌شود. این گونه رفتارها نقطه ضعف آنان را نشان می‌دهد؛ یعنی این فرد اعتماد به نفس خوب ندارد یا نگرش او نسبت به خودش آن اندازه مثبت نیست که بتواند خود را مهار کند و به خودش بگوید، “بس است. دیگر غذا نخور!”. برخی افراد در ارتباط با دیگران مشکل دارند یا نمی‌توانند با دیگران کار کنند. این افراد چون خود را در سطح دیگران نمی‌بینند از جمع کناره‌گیری می‌کنند و برخی دیگر هم برای اینکه خود را نشان بدهند بیش از حد وارد جمع می‌شوند و بیشتر از توان خود، کار می‌کنند این‌ها همه از نشانه‌های اعتماد به نفس پایین هستند.

آیا کسانی که اعتمادبه نفس پایین دارند، واقعا توانمندی‌هایشان کم است؟ با چه مشکلاتی روبرو هستند؟

افراد با اعتماد به نفس پایین، مسلما توانمندی‌هایی دارند. همه‌ی افراد، هر قدر هم ناتوان، یک سری توانایی‌هایی دارند که نباید آنها را نادیده بگیرند؛ اما افرادی که اعتماد به نفس متعادل ندارند این توانایی‌های خود را نمی‌بینند یا اگر می‌بینند برای آنها ارزش قائل نمی‌شوند. یکی از ویژگی‌هایی که بعضی از این افراد دارند، دیدگاه کمال گرایانه است. افراد کمال گرا همه چیز را در نهایت می‌خواهند و چون در واقعیت نمی‌توانند آن گونه باشند که می‌خواهند، خودشان را قبول ندارند، موفقیت‌های خود را کم ارزش می‌دانند و از آنها احساس رضایت نمی کنند.

افراد کمال‌گرا از خود توقع بیش از حد دارند، برای توانایی‌ها و موفقیت‌های خود ارزش قائل نیستند و در نتیجه اعتماد به نفس خوبی ندارند. افراد بسیار کمال‌گرا و افرادی که به نوعی وسواس دارند، گاهی توانایی‌های بیش‌تری از دیگران دارند ولی چون توقعشان از خودشان بالاست و هیچ‌گاه نمی‌توانند چیزی باشند که می‌خواهند، خود را کمتر از آنکه هستند می‌بینند و نمی‌توانند خودشان را بپذیرند؛ بنابراین نمی‌توانند تسلطی بر امور داشته باشند و در نتیجه اعتماد به نفسشان به شدت پایین می‌آید.

گاهی افراد در یک زمینه اعتماد به نفس بالایی دارند ولی در سایر زمینه‌ها آن گونه که باید به خود اعتماد ندارند و خودشان را در حد و اندازه‌ای نمی‌بینند که حرفی برای گفتن داشته باشند. برای مثال برخی از ورزشکاران وقتی در محیط‌های ورزشی قرار می‌گیرند، راجع به آن چیزی که اطلاعات زیادی دارند با اعتماد به نفس بالا صحبت می‌کنند ولی در مکان‌های دیگر که از حوزه‌ی تخصص آنها خارج است، به فردی گوشه‌گیر و کم حرف تبدیل می‌شوند. این حالت را می‌توان در بسیاری از افراد جامعه دید. انسان اگر توانایی‌های خود را نبیند و فقط به ضعف های خود توجه کند، اعتماد به نفسش پایین می آید. قرار گرفتن در محیطی که باعث می‌شود فرد به توانایی‌های خود پی ببرد و از آنها استفاده کند موجب می‌شود احساس خوبی در او ایجاد شود و اعتماد به نفس متعادلی پیدا کند. بنابراین، قرار گرفتن در فضای مناسب و شناختن زمینه‌هایی که در آنها توانایی داریم، می‌تواند باعث بالا رفتن اعتماد به نفس ما شود. پس درست نیست بگوییم که: “من اصلا اعتماد به نفس ندارم” باید بگوییم: “اعتماد به نفس من در زمینه‌هایی ضعیف است”.

کسانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، استرس و اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند، هیچ وقت به حق خودشان نمی‌رسند و همواره احساس می‌کنند که پایین‌تر از دیگران هستند و همیشه احساس سرخوردگی می‌کنند، در ارتباطات بین فردیشان نیز مشکل دارند چون هیچ وقت نمی‌توانند خودشان را مطرح کنند، نمی‌توانند نظر واقعی خود را بگویند، در نتیجه کلام خیلی خشک و سردی دارند و کلمات کلیشه‌ای مانند “ببخشید” را بارها به کار می‌برند، همواره نظر طرف مقابل را می‌پذیرند و از خودشان نظری ندارند.

اعتماد به نفس پایین باعث می‌شود افراد نتوانند با اطرافیان و همسر خود روابط درستی برقرار کنند، در نتیجه زندگی زناشویی آن ها به مشکل بر می‌خورد. افراد با اعتماد به نفس پایین از نظر فیزیکی هم عادی نیستند. همیشه سرشان پایین است، هیچ وقت در چشم دیگری نگاه نمی‌کنند چون نمی‌توانند تماس چشمی را (که شاید اصل اولیه‌ی ارتباط است) تحمل کنند. این افراد نمی‌توانند خودشان را با جمع وفق دهند، در نتيجه کنار می‌کشند. این کنار کشیدن باعث می‌شود که هیچ وقت مطرح نباشند، دیگران به آنها توجه نکنند و همیشه در حاشیه قرار بگیرند که این مسئله فشار زیادی بر آنها وارد می‌کند، در زمینه‌ی شغلی هم زیاد موفق نمی‌شوند، زیرا حاضر نیستند خیلی از کارها را میان جمع انجام بدهند، برای این‌که دل شوره و اضطرابشان دیده نشود همیشه کنار می‌کشند و روسایشان نیز چون آنان را خیلی کم می‌بینند توجه زیادی به آنها نمی‌کنند، در نتیجه در شغلشان زیاد پیشرفت نمی‌کنند.

 

الهه مهرمنش- دکتری روانشناسی سلامت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *